خانه / خانواده / آسیب شناسی خانواده ایرانی

آسیب شناسی خانواده ایرانی

در نگاهی گذرا و جامعه شناختی به خانواده ایرانی، فاصله این خانواده با خانواده سنتی که بسیار پویا و فعال عمل می کرد، قابل درک است. خانواده ایرانی امروزین، با آسیب هایی روبه رو شده است که در این نوشتار به بررسی آن ها می پردازیم. با ما همراه باشید.

کاهش پیوندهای خانوادگی در دهه اخیر، خانواده را بیش از پیش تنها گذاشته است. 

چکیده: در نگاهی گذرا و جامعه شناختی به خانواده ایرانی، فاصله این خانواده با خانواده سنتی که بسیار پویا و فعال عمل می کرد، قابل درک است. خانواده ایرانی امروزین، با آسیب هایی روبه رو شده است که در این نوشتار به بررسی آن ها می پردازیم. با ما همراه باشید.

آسیب شناسی خانواده ایرانی

خانواده ایرانی در دهه های اخیر، همچون بسیاری از جوامع دیگر، در معرض دگرگونی هایی مهم بوده است. به نظر می رسد در سال های اخیر از تمایل به تشکیل خانواده تا حدی کاسته شده و ازدواج تا دستیابی به موقعیت اجتماعی و مالی مناسب به تأخیر می افتد، و در برابر، آمار تک زیستی دختران ناامید[۱] افزایش می یابد. نظام تحصیلی موجود و فرهنگ مدرک گرایی نیز خود از موانع ازدواج به شمار می آیند. با بالا رفتن سن ازدواج، گاه این پرسش مطرح می شود که اگر ممکن است ازدواج را تا سنین بالا به تأخیر انداخت، چه نیازی است که در این مقطع تعهدات ازدواج را پذیرفت؟ بنابراین می توان حدس زد که چون کشورهای اروپایی، در سال های نه چندان دور، شاهد رواج تک زیستی در ایران باشیم.

[از بین رفتن قبح طلاق]

در نقطه مقابل، احساس می شود از قبح طلاق رفته رفته کاسته شده است. برخی تحلیل گران با تحلیل غلط، از رواج طلاق و مرتبط دانستن آن با آگاهی زنان از حقوق خود، بر این معضل مُهر تأیید نیز می زنند. در سال های اخیر طلاق به درخواست زنان رو به افزایش است و آمار طلاق رِجعی که در آن امکان رجوع به زندگی بیش از انواع دیگر طلاق است، کاهش یافته است. به نظر می رسد یکی از علل افزایش طلاق خُلع، ترس زوج از پرداخت مهریه به نرخ روز و تنصیف دارایی ها در صورت اقدام به طلاق است؛ و از این روی، زمینه هایی را فراهم می کند که زوجه درخواست طلاق نماید.

[سختی سرپرستی خانواده]

از دیگر معضلات خانواده ایرانی آن است که سرپرست خانواده یا با مسئولیت های خود آشنا نیست و انتظار دارد همسر نقش هایی چون نان آوری را بر عهده گیرد، و یا آنکه در ایفای نقش های خود، از حمایت کافی برخوردار نمی شود؛ یعنی از یک سوی، اقتدار لازم را برای ایفای نقش سرپرستی احساس نمی کند، به دلیل آنکه فرهنگ مسلط، تمکین را نشانی از ذلت زن دانسته، با ترویج روحیه استقلال طلبی و آزادی فردی، فرزندان را در برابر والدین قرار می دهد، و از سوی دیگر، سیاست ها و قوانین حاکم بر اشتغال، که مبتنی بر تشابه جنسیتی و نادیده گرفتن موقعیت خاص افراد سرپرست خانوار کم کرده است.

[علل پیدای خشونت های خانگی]

افزایش تخاصم های خانگی و خشونت ها نیز پیامد چند چیز است:
نخست آنکه در شیوه های سنتی، همسر غالبا از طایفه یا محله انتخاب می شد که اختلاف های فرهنگی و اجتماعی میان آنان بسیار کم بود، اما در شیوه های جدید، تناسب های فرهنگی و اجتماعی کمتر ملاک گزینش قرار می گیرد؛
دوم آنکه نه خانواده به فرزندان خود مهارت های ارتباطی را برای تشکیل خانواده می آموزد و نه نهادهای رسمی آموزشی؛ تأکید بر حقوق و کم توجهی به اخلاق نیز به صف بندی و تخاصم در درون خانه می انجامد.

[کاهش پیوندهای خانگی]

کاهش پیوندهای خانوادگی در دهه های اخیر، خانواده را بیش از پیش، تنها گذاشته و در حل مشکلات خود ناتوان تر ساخته است. غلبه فرهنگ فردگرایی بیش از هر چیز در حس استقلال طلبی و فرار از تعهدات مؤثر بوده است. همین فرهنگ، زمینه های کم شدن حس تعاون اجتماعی و پیوندهای گروهی را فراهم کرده است. از سوی دیگر، به نظر می رسد سیاست های حمایتی دولت ها از قشرهای آسیب پذیر، در مجموع، نه تنها به کارآمدی خانواده نینجامیده است، بلکه نسلی را پرورده است که برای حل مشکلات مختلف زندگی، از جمله اشتغال و ازدواج، چشم به یاری دولت دوخته اند و توان ذاتی خود را به کار نمی گیرند.

[تضعیف جایگاه والدین]

تضعیف جایگاه والدین – که در تحقق آن، نهادهای فرهنگی و تبلیغی بیش از دیگران مقصرند – افزون بر کاهش نظارت کیفی آنان بر روند پرورش نسل جدید به کم شدن اهتمام آنان به فرزندان و نیز به کاهش پیوند خانوادگی می انجامد.
اینها و دهها مسئله دیگر نشان دهنده افق هایی تیره فراروی آینده خانواده هاست. در این میان، آنچه بیشتر خانواده را تهدید می کند، علاوه بر تهاجم رسانه ای نظریه های فلسفی علوم اجتماعی است که تحولات خانواده را در دهه های اخیر، قهری و معلول جبر تکنولوژی با سازمان اجتماعی قلمداد می کند. این بدان معناست که روند دگرگونی های خانواده یک سویه و برگشت ناپذیر است و هیچ کس و نهادی نمی تواند و نباید در برابر آن ایستادگی کند؛ و بنابراین فقط می توان بر تحولات خانواده افسوس خورد و با آن هماهنگ شد. پذیرش هرگونه فکر و برنامه ریزی برای افزایش اقتدار و کارآمدی خانواده در عصر حاضر، محکوم به شکست است، و باید به دیگران فرصت داد تا با خیالی آسوده تئوری نظم نوین جهانی را به مرحله تحقق برسانند.
پذیرش این دیدگاه، در کلیت خود با سیاست اسلام که اصول اخلاقی و جهت گیری های اصلی اش را ثابت می داند و معادله دگرگون ساختن وضعیت و نظم موجود را برای تحقق اهداف مورد نظر دارد، چگونه قابل جمع است؟[۲]
پاورقی:

[۱] . اصطلاح دختران ناامید، برای اشاره به دخترانی که به سنین بالا رسیده و از ازدواج محروم مانده اند، به کار می رود.
[۲] . البته انتقاد از کلیت جبر سازمانی و تکنولوژیک، نباید به معنای نادیده گرفتن تأثیرات قهری گذار از اوضاع سابق به اوضاع جدید تلقی شود. بنابراین می توان تأثیرات شهرنشینی، مدرنیسم و تکنولوژی های جدید را پذیرفت. اما پرسش اصلی در دو ناحیه است: اول آنکه  این تاثیرات جزئی اند یا در تمام عرصه های حیات و به طور حداکثری حضور دارند؟ دوم آنکه این تاثیرات از نوع مقتضی (زمینه ساز) است یا علت تامه؟
منبع: کتاب «آسیب شناسی خانواده»
به کوشش: سیدجعفر حق شناسی

درباره دفتر ازدواج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *